تبلیغات
قهرمانان - مردعنکبوتی
مردعنکبوتی و زورو و بتمن و سوپرمن و...ازبهترین قهرمانان هستند

مردعنکبوتی

نوشته شده توسط:محمدحسین کاظمی
یکشنبه 22 اسفند 1389-10:10 ب.ظ

بدون شک محبوب‌ترین ابرقهرمان مارول که به عقیده بسیاری از کارشناسان مجلات مصور یکی از شناخته شده‌ترین مظاهر تخیلی قرن بیستم به شمار می‌رود، «اسپایدرمن» یا همان «مرد عنکبوتی» است. «اسپایدرمن» درست مثل «سوپرمن» به سختی وارد عالم کمیک استریپ شد. سال 1962 بود که «استن‌لی» سردبیر جوان مارول به فکرش رسید تا با کمک طراحی زبده با نام «استیو دیتکو» شخصیتی جدید خلق کند که با دیگر کاراکترهای مارول تفاوت‌های عمده‌ای داشته باشد. او نزد رییس مارول رفت تا این موضوع را با وی در میان بگذارد. اما رییس به او گفت: «اولاً، تو نمی‌توانی اسم یک قهرمان کمیک‌استریپی را «مرد عنکبوتی» بگذاری؛ آخر مردم از عنکبوت‌ها نفرت دارند. ثانیاً قهرمان نمی‌تواند یک نوجوان کم سن و سال باشد. نوجوانان فقط باید دستیار باشند. همین و بس». بدین ترتیب ایده «مرد عنکبوتی» با استقبال چندانی از سوی کله گنده‌های مارول روبه‌رو نشد. اما «استن‌لی» ناامید نگردید، تا این که موقعیتی مناسب فراهم شد. یکی از مجلات مارول با نام فانتزی شگفت‌انگیز (Amazing Fantasy) خوب فروش نمی‌کرد. مارول می‌خواست جلوی چاپ‌اش را بگیرد. قرار شد شماره آخر (شماره پانزده) را «استن‌لی» بنویسد. معمولاً ناشر اهمیتی به محتویات شماره آخر یک مجله کم فروش نمی‌دهد، به همین دلیل «استن‌لی» از خدا خواسته، داستان مرد عنکبوتی را در آن گنجاند. دو سه ماه بعد، وقتی آمار مجلات برگشتی به دست مارول رسید معلوم شد که قسمت آخر فانتزی شگفت‌انگیز رکورد فروش را شکسته است. رییس مارول در حالی که از خوشحالی خنده بر لب داشت، نزد «استن ‌لی» آمد و گفت: «استن! یادت می‌آید چقدر از ایده مرد عنکبوتی خوشم آمده بود؟! اگر جای تو بودم هر ماه، یک سری از این شخصیت با حال درمی‌آوردم!». و این چنین اسطوره اسپایدرمن شکل گرفت و از آن زمان تا به حال علاقه‌مندان هر ماه با خواندن کمیک استریپ‌های این قهرمان دوست داشتنی، پا به دنیایی سرگرم کننده گذاشته‌اند که شالوده‌اش را ماجراجویی و فانتزی، و ارزش‌های والای انسانی مثل ایثار، مسئولیت‌پذیری، فداکاری و اخلاقیات تشکیل داده است.
"استیو دیتکو" (متولد 1927) طراح نابغه ای که به همراه "استن لی" اسپایدرمن را خلق کرد. او نقش عمده ای در محبوبیت آنی کمیک استریپ های اسپایدرمن ایفا کرد و علاوه بر طراحی، در شکل گیری داستان ها نیز نقش عمده ای داشت. "دیتکو" را به عنوان یکی از برجسته ترین طراحان تاریخ کمیک استریپ می‌شناسند که تخیلی بی‌نظیر دارد. او پس از 38 شماره و به دلیل اختلاف نظر با "استن لی" جای خود را به "جان رومیتا" یکی دیگر از طراحان افسانه ای کمیک استریپ‌های اسپایدرمن داد.

اما به راستی در شماره پانزده مجله فانتزی شگفت‌انگیز چه داستانی چاپ شد که توانست این چنین ذهن مخاطبان را به خود مشغول سازد؟ در این شماره خوانندگان با نوجوانی دست و پا چلفتی با نام «پیتر پارکر» آشنا شدند. «پیتر» که در ضمن بسیار درس‌خوان و علاقه‌مند به مطالعه بود، روزی در یک آزمایشگاه توسط یک عنکبوت رادیو اکتیو گزیده می‌شود و به طرز معجزه‌آسایی به نیروهای عنکبوتی دست می‌یابد و نام «اسپایدرمن» را برای خود برمی‌گزیند. ابتدا «پیتر» تصمیم می‌گیرد از نیروهای شگفت‌آورش در جهت کسب پول استفاده کند. اما پس از آن که بی‌تفاوتی او در برابر محیط فاسد پیرامون به مرگ غم‌انگیز عمویش توسط یک دزد می‌انجامد، به اشتباه خود پی می‌برد و سوگند می‌خورد تا پایان عمر از ستمدیدگان در مقابل جنایتکاران شهر دفاع کند.

به عقیده بسیاری، اسپایدرمن دارای جذاب ترین و متنوع ترین دشمنان در عالم کمیک استریپ است. برخی از این دشمنان به نوعی نقطه مقابل او محسوب می‌شوند و منشا علمی-تخیلی دارند. در این تصویر اسپایدرمن مشغول مبارزه با مشهورترین دشمنان خود یعنی دکتر اختاپوس، کرکس، شکارچی، مرد شنی، الکترو و میستریو می‌باشد.

محبوبیت اسپایدرمن خیلی سریع عالم‌گیر شد. اما این محبوبیت علاوه بر پول، اعتباری تازه برای کمپانی مارول به ارمغان آورد. در واقع اسپایدرمن تمام قوانین مرسوم و کلیشه‌ای آن زمان را در عالم کمیک استریپ شکست و برخلاف قهرمانان دیگر که همیشه ایده‌آل و از هر نظر کامل بوند، در اغلب اوقات با مشکلات عدیده خانوادگی و اجتماعی مواجه بود. برای مثال «اسپایدرمن» هیچ دل خوشی از توانایی‌های فوق بشری نداشت. او با فقر دست و پنجه نرم می‌کرد و همیشه برای پرداخت قبض خدمات، اجاره خانه و خرج بیمارستان زن عموی پیر و مهربانش با مشکل روبه‌رو بود. او مرتکب اشتباه هم می‌شد و اغلب اوقات عامه مردم از او نفرت داشتند زیرا آقای «جیمز جوناه جیمسون»، ناشر بداخلاق روزنامه دِیلی بیوگل با انتشار مقالاتی انتقادی به او چهره یک فرد خبیث و فرصت طلب بخشیده بود. تمام این موارد باعث شدد تا خوانندگان کم سن و سال دهه 60 میلادی بتوانند به راحتی با این شخصیت همذات پنداری کنند.

برخلاف بسیاری از ابر قهرمانان دیگر، پیتر پارکر هرگز دل خوشی از نیروهای فوق بشری اش نداشته است و حتی گاهی آنها را به منزله نوعی نفرین تلقی کرده است زیرا نزدیکان او همواره در معرض خطر قرار دارند. در شماره 50 از مجله اسپایدرمن شگفت انگیز (جولای 1967) او برای اولین بار هویت اسپایدرمن را رها کرد تا یک فرد معمولی باشد.

از آن زمان تا به حال «پیتر» از هر نظر بزرگ‌تر شده است. او به دانشگاه راه یافته، با «مری جین» دختر همسایه ازدواج کرده و موفق شده به آرامش بیشتری در زندگی دست یابد. اما با اطمینان می‌توان گفت که او تا ابد مجبور است با چالش‌های ریز و درشت دست و پنجه نرم کند، ولی مطمئناً بر تمام آن‌ها فایق خواهد آمد زیرا او بیش از هر کس دیگری می‌داند که: «قدرت زیاد، مسئولیت زیادی هم به همراه دارد».

اسپایدرمن ملموس ترین و قابل باور پذیرترین ابر قهرمان کمیک استریپ است. در همین راستا او در سال 1987 با مری جین واتسون دختری که از نوجوانی با او آشنا بود، ازدواج کرد. در حالی که ازدواج یک ابرقهرمان هنوز هم امری نادر در عالم کمیک استریپ به شمار می‌رود.

در دهه 70 میلادی دنیای کمیک استریپ‌های ابرقهرمانی تغییرات فراوانی کرد. کمیک استریپ پیچیده‌تر شد، قوانین تغییر یافت، کاراکترهای جدیدی به عرصه وارد شد و از همه مهم‌تر این که داستان‌هایی خلق شد که تا آن زمان سابقه نداشت. به این دوران که در آن تأثیرات فراوانی از عوامل نوگرای مذکور قابل ردیابی است، اصطلاحاً «دوره برنزی» (Bronze Age of Comics) گفته می‌شود.

مارول در ابتدای دهه 70 میلادی، داستانی را در شماره 96 مجله اسپایدرمن شگفت انگیز (می 1971) به چاپ رساند که به دلیل محتوای جنجال برانگیزش در خصوص استفاده یکی از کاراکترهای اصلی از مواد مخدر، اداره نظارت بر محتوای کمیک استریپ حاظر به تاًیید آن نشد.

در این دوره، شرکت مارول هم دست به نوآوری زد و در این زمینه اسپایدرمن به نوعی پیشقراول بود: شماره 96 مجله اسپایدرمن شگفت‌انگیز در اوایل دهه 70 میلادی به بازار آمد. در نگاه نخست هیچ نکته غیر معمولی درباره این مجله به چشم نمی‌آمد. در داخل مجله طبق معمول «اسپایدرمن» با یکی از دشمنان خبیث‌اش به مبارزه می‌پرداخت و در نهایت بر او پیروز می‌شد. اما نکته جالب توجه مربوط به جلد مجله می‌شد. یک چیز کوچک اما بسیار حیاتی مفقود شده بود. یک چیز کوچک و تمبر مانند که معمولاً سمت راست در بالای جلد کمیک استریپ‌های دیگر به چشم می‌خورد و به خواننده اعلام می‌کرد که مجله توسط اداره نظارت بر محتوای کمیک استریپ (CCA) تأیید شده است. در حقیقت مارول برای نخستین بار در تاریخ کمیک استریپ از آرم CCA روی شماره 96 از مجموعه اسپایدرمن شگفت‌انگیز استفاده نکرد و در نتیجه از قدرت CCA کاسته و به آزادی هنری در عرصه داستان‌های مصور اضافه شد. اما اداره CCA از کجا آمده بود؟ در دهه 50 میلادی به دلیل ترس عامه مردم از خشونت افراطی موجود در کمیک‌استریپ‌های آن دهه، دولت آمریکا اداره‌ای را مسئول نظارت بر محتوای مجلات مصور چاپ شده کرد و تمام ناشرین موظف شدند آرم این اداره را روی جلد تمام مجلات خود به چاپ برسانند. اما این اداره در کار خود زیاده‌روی می‌کرد و به کوچک‌ترین مطالب برخلاف سلایق خود، اجازه چاپ نمی‌داد به همین دلیل اکثر کمیک استریپ‌‌های دهه‌‌های 50 و 60 مملو از مطالب خنثی و عاری از هر گونه مسایل جدی و بزرگ‌سالانه بود. همان گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، مارول در دهه 60 بسیاری از قواعد مرسوم در کمیک بوک را شکست و اسپایدرمن نمونه بارز این مدعی است، اما در عین حال تمام عناوین‌اش را با تأیید اداره CCA به چاپ می‌رساند. اما در مورد شماره 96 اسپایدرمن شگفت‌انگیز این کار را نکرد. داستان این شماره حول و حوش تأثیر مخرب مواد مخدر می‌چرخید. سردبیران مارول مشکلی در این داستان نمی‌دیدند، اما اداره CCA می‌گفت که در کمیک استریپ نباید هیچ اشاره‌ای به مواد مخدر شود و حاضر نشد آرم خود را روی مجله مذکور بگذارد و حتی تهدید کرد که از فروش آن جلوگیری خواهد نمود. در عوض مارول به اظهارات اداره توجهی نکرد و مجله را بدون آرم CCA به فروش رساند و در انتظار واکنش خوانندگان باقی ماند. همان طور که انتظار می‌رفت، آن‌ها بی‌نهایت از داستان خوش‌شان آمد و در نامه‌های خود از مارول به دلیل اقدام شجاعانه‌‌اش تقدیر کردند.

هری آزبورن رفیق صمیمی پیتر پارکر از مواد مخدر استفاده می‌کند. "استن لی" با خلق این داستان قصد داشت تاًثیرات منفی استعمال مواد مخدر را به خوانندگان نشان دهد.

یکی دیگر از نتایج این اقدام این بود که از قدرت سانسور اداره CCA به میزان قابل توجهی کم شد و با پیدایش مغازه‌های کمیک استریپ فروشی مستقل که مایل به فروش عناوین جسورانه‌تر بودند، بازار مستقیمی بنا شد که اداره در امورش دخالت نمی‌کرد و به همین دلیل عرصه‌ای نو برای پرداختن به موضوعاتی بکر و پرداخت نشده فراهم گردید که به خوبی از طرف هنرمندان کمیک استریپ مورد استفاده قرار گرفت. این دهه اسپایدرمن باز هم تاریخ ساز شد. در واقع حتماً باید به اتفاقاتی که در شماره‌های 121 و 122 مجله اسپایدرمن شگفت‌انگیز ((Amazing Spider-Man که به ترتیب در ماه های ژوئن و جولای سال 1973میلادی به چاپ رسیدند، اشاره کرد زیرانه تنها از اهمیت فوق العاده زیادی در تاریخچه کمیک استریپ های اسپایدرمن بلکه کل تاریخ کمیک استریپ برخوردارند. برای این منظور باید کمی درباره بزرگ‌ترین و خبیث‌ترین دشمن «اسپایدرمن» یعنی «گرین گابلین» یا جن سبز (Green Goblin) توضیح داده شود. او بلایی بر سر «اسپایدرمن» آورده که به خاطر آن خوانندگان قانون جدیدی در عالم کمیک استریپ یاد گرفتند: «دیگر هیچ کس در امان نیست». «گرین گابلین» برای نخستین بار در شماره چهارده مجموعه اسپایدرمن شگفت‌انگیز خلق شد. او در ابتدا فقط یک جنایتکار ساده بود که می‌خواست مافیای شهر نیویورک را تحت سلطه خود درآورد. نکته جالب در مورد او هویت ناشناخته و مرموزش بود. بالاخره در شماره سی و نه، خوانندگان فهمیدند که او در حقیقت «نورمن آزبورن» پدر «هری آزبورن» دوست صمیمی «پیتر پارکر» در دبیرستان بوده است. «نورمن آزبورن» که از اختلالات روان پریشانه و تضاد شخصیتی در رنج بود، از هیچ فرصتی برای ضربه زدن به «اسپایدرمن» و تبدیل کردن زندگی او به جهنمی تمام عیار نمی‌گذشت. او سرانجام ضربه نهایی را به «پیتر» وارد آورد و در داستانی تراژیک که در شماره‌های مذکور به چاپ رسید، دختری پاک و معصوم به نام «گوئن اِستِیسی» که «پیتر» دلباخته او بود و قرار بود با او ازدواج کند را می‌دزدد و به بالای پل معروف جرج واشنگتون می‌برد. «اسپایدرمن» به تعقیب‌اش می‌پردازد ولی دیگر دیر شده است. «نورمن آزبورن» یا همان «گرین گابلین»، دختر بیچاره را به پایین پل می‌اندازد و او را می‌کشد.

مهم ترین اتفاق در زندگی اسپایدرمن طی دو شماره 121 و 122 از مجله اسپایدرمن شگفت انگیز (ژوئن و جولای 1973) اتفاق افتاد. در این داستان گرین گابلین دشمن اصلی اسپایدرمن، در اقدامی بی‌سابقه نامزد او را به قتل رساند و خودش نیز کشته شد.

تا آن زمان هیچ کاراکتر مکملی در داستان‌های مصور به قتل نرسیده بود. هوادارن «مرگ گوئن» را باور نداشتند. آن‌ها می‌پنداشتند ک در شماره‌های بعد «اسپایدرمن» حتماً از خواب بیدار می‌شود و خواهد فهمید که «مرگ گوئن» کابوسی بیش نبوده است. اما «گوئن» واقعاً مرده بود. این عمل بی‌رحمانه تأثیر عمیقی بر زندگی «اسپایدرمن» گذاشت. در واقع این موضوع بر جو کلی کمیک استریپ تأثیر غیر مستقیم داشت. دیگر قهرمان بازی تنها در پوشیدن لباس رنگی و شنل‌دار و مبارزه طولانی با مرد خبیث که همیشه در انتهای داستان دستگیر می‌شد،‌ خلاصه نمی‌شد. دنیای ابرقهرمانان تاریک‌تر گشته بود. از آن پس دشمنان قهرمانان عالم مصور برای رسیدن به اهداف پلید خود دست به اعمال بی‌رحمانه‌تری زدند. خوانندگان دیگر انتظار هر گونه اتفاقی را داشتند، زیرا معصومیت کمیک استریپ برای همیشه از دست رفته بود. بسیاری از کارشناسان داستان مذکور را پایان دوره نقره‌ای (Silver Age of Comics) که از اوایل دهه 60 میلادی شروع شده بود، تاریخ کمیک استریپ می‌دانند. در سال 1976 و در قالب کمیک استریپی تک قسمتی و قطع بزرگ، گل‌های سرسبد مارول و دی‌سی یعنی «اسپایدرمن» و«سوپرمن» در کنار یکدیگر ظاهر شدند. روی جلد مجله که سوپرمن بر علیه اسپایدرمن نام داشت نوشته شده بود: «نبرد قرن!» در داستان داخل مجله «سوپرمن» و «اسپایدرمن» یک بار دیگر دشمنان شماره یک خود، یعنی «لِکس لوثر» و «دکتر اختاپوس» را دستگیر می‌کنند. اما این دو جنایتکار نابغه به سرعت موفق می‌شوند از زندان بگریزند تا نقشه شوم جدیدی را پی‌ریزی کنند. سپس «سوپرمن» و «اسپایدرمن» با هم روبه‌رو می‌شوند و طبق عرف قدیمی کمیک استریپ، ابتدا سوء تفاهمی پیش می‌آید که به درگیری میان آن‌ها می‌انجامد. در نهایت «سوپرمن» و «اسپایدرمن» (که قدرت‌اش موقتاً توسط «لِکس لوثر» افزایش یافته و به سطح قدرت «سوپرمن» رسیده بود) بر دشمنان خود چیره می‌شوند، نامزدهای‌شان را نجات می‌دهند و موفق می‌شوند جلوی یک فاجعه طبیعی را که به دست تازه‌ترین ماشین شیطانی «لوثر» ایجاد شده، بگیرند. در مجموع، همه چیز استاندارد و قابل قبول جلوه می‌کرد.

ابتدا قرار بود سوپرمن و اسپایدرمن در قالب یک فیلم زنده سینمایی در کنار هم ظاهر شوند ولی چون کمپانی برادران وارنر قصد داشت نخستین فیلم زنده سوپرمن را را روانه سینما ها کند، مارول و دی سی تصمیم گرفتند تنها به چاپ یک کمیک استریپ رضایت دهند.

«جری کان وِی» نویسنده و «راس اندرو» طراح داستان بودند. در ضمن در داستان هیچ اشاره‌ای به دو عالم متفاوت مارول و دی‌سی نشد به طوری که «سوپرمن» و «اسپایدرمن» طوری رفتار می‌کردند که انگار همیشه در شهری یکسان و در کنار هم زیسته‌اند. علت چاپ این کمیک استریپ ویژه کاملاً مشخص است. از ابتدا معلوم بود که انتخاب شناخته‌ترین کاراکترهای دو شرکت و هم‌چنین قطع بزرگ، ده در سیزده و نیم اینچ، تنها به دلیل کسب منافع مالی بوده است. در حقیقت «استن‌لی» و «کارمین اینفانتینو»، رؤسای وقت مارول و دی‌سی، رقابت و اختلافات را فراموش کرده بودند تا به فروش استثنایی دست یابند. آن‌ها می‌خواستند نظر هواداران دو شرکت و حتی کسانی که خواننده کمیک استریپ محسوب نمی‌شدند، اما حداقل یک بار نام «سوپرمن» و «اسپایدرمن» به گوش‌شان خورده بود، را به خود جلب کنند. سوپرمن در برابر اسپایدرمن نخستین تجربه مشترک مارول و دی‌سی بود و نشان می‌داد که ناشرین این مجلات همواره از تمام ترفندها به منظور در اوج بودن و کسب سود مالی بهره می‌گیرند.

مارول در سال 1990 مجموعه کمیک استریپ جدیدی بر اساس اسپایدرمن چاپ کرد و برای آنکه فروش آن را بالا ببرد شماره نخست مجموعه را با 5 طرح روی جلد متفاوت به بازار فرستاد!

در ابتدای دهه 90 میلادی و به دلیل اکران چند فیلم زنده کمیک استریپی موفق، کمیک استریپ در نزد مردم آمریکا به محبوبیت بی سابقه ای رسیده و بازار داغی برای کمیک استریپ به وجود آمده بود که در آن بعضی هواداران از هر کمیک استریپ، بیش از یک یا دو نسخه می‌خریدند، به امید آن که بتوانند آن‌ها را در آینده به قیمت بیشتری بفروشند. به همین دلیل در سال 1990، مارول به «تاد مک فارلین» که یک طراح بسیار محبوب کمیک استریپ بود (و بعدها کمپانی ایماژ کمیکس را پایه گذاری و در آن شخصیت «اسپان» را خلق کرد) اختیار دارد تا نویسنده و طراح عنوان جدید اسپایدرمن باشد. در نتیجه شماره نخست از این مجله به پرفروش‌ترین کمیک استریپ تاریخ بدل گشت. یکی از دلایلی که باعث به وجود آمدن این موفقیت شد، طرح‌های روی جلد متفاوت این شماره بود. در واقع شماره یک مجله اسپایدرمن با پنج طرح روی جلد متفاوت به بازار آمد و بسیاری از خوانندگان، تمامی‌آن‌ها را خریدند!

افسانه کلون (Clone Saga) یکی از داستان های اصلی اسپایدرمن بود که از سال 1994 تا 1996 طول کشید و یکی از جنجال برانگیزترین داستان های تاریخ کمیک استریپ به شمار می‌رود. افسانه کلون در ابتدا پرفروش بود و به همین دلیل مارول تصمیم گرفت تا حد ممکن آن را کش دهد. در نهایت هواداران اسپایدرمن از آن متنفر شدند و تصمیم به نخواندن کمیک استریپ های کاراکتر محبوب خود گرفتند.

در فاصله سال‌های 1994 تا 1996، مارول که دوباره به فکر ترفند جدیدی افتاده بود، این بار کاری کرد که نتیجه معکوسی در بر داشت. این شرکت در عناوین مختلف اسپایدرمن داستان بسیار طولانی چاپ کرد که در آن معلوم شد «پیتر پارکر» در تمام این مدت «اسپایدرمن» نبوده و در واقع یک «کلون» (موجودی که به طور مصنوعی یا آزمایشگاهی تولید شده است) بوده است و کاراکتر دیگری به نام «بن رایلی» «اسپایدرمن» واقعی می‌باشد. این داستان که به افسانه کلون (Clone Saga) مشهور است، آن‌قدر طرفداران اسپایدرمن را خشمگین ساخت که آن‌ها دست از خواندن داستان‌های قهرمانان محبوب خود کشیدند و در نتیجه به میزان شصت درصد از فروش کمیک استریپ‌های اسپایدرمن کاسته و مارول مجبور شد نظر خود را عوض و در داستان‌های بعدی «پیتر پارکر» را به عنوان «اسپایدرمن» حقیقی معرفی کند

پیتر پارکر هم اکنون در یک کالج مشغول تحصیل است . او شغل خود را از دست داده، نمراتش در کالج پایین است و از سوی دیگر درگیر مسئلع عشقی اش با مری جین می‌باشد . پیتر از طرفی عاشق مری است و از سوی دیگر نمی تواند هویت مرد عنکبوتی بودن خود را برای او فاش کند زیرا در اینصورت جان او بخطر می افتد . بدین ترتیب پیتر مری را از دست می دهد و مری تصمیم به ازدواج با یک فضانورد می گیرد . پیتر سرانجام تصمیم می گیرد دست از مبارزه با تبهکاران برداشته و شخصیت مرد عنکبوتی را رها کرده و زندگی عادیی را شروع نماید . در همین زمان یک استاد نابغه فیزیک به اسم دکتر اوتو مشغول کار بر روی یک راکتور اتمی است . او چند بازوی مکانیکی کامپیوتری به ستون فقراتش متصل کرده تا با آن بتواند روی راکتور کار کند اما در اثر سانحه ای همه چیز بهم می ریزد.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:نویسندگان






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox